سینما و باستان‌شناسی/ مقاله مفصل محمد تهامی‌نژاد

سینما و باستان‌شناسی/ مقاله مفصل محمد تهامی‌نژاد

محمد تهامی‌نژاد در مقاله ای مفصل که در سایت انسان شناسی و فرهنگ منتشر شده، به ارتباط سینمای مستند و باستان‌شناسی پرداخته، در بخشی از این مطلب نوشته شده: نمی‌توانم بگویم که عملاً چه نسبتی بین باستان شناسی سنتی، باستانشناسی نوین ( فرایند گرا) و پسافرایند گرا، وجود دارد، ولی در تاریخ فیلم‌های باستان شناسی ایران، تغییرات ملموسی مشهود است که می‌تواند حاصل تغییرات تئوریک در زمینۀ بزرگتر یعنی باستان شناسی باشد.

به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، محمد تهامی‌نژاد پژوهشگر، مستندساز و چهره سرشناس سینمای مستند، در مقاله‌ای مفصل به بررسی آثار باستان شناسانه پرداخته است: 

با احترام به اساتید باستان شناسی ایران و به مناسبت در گذشت استادان بزرگ باستانشناسی و مردمشناسی آقایان: صادق ملک شهمیرزادی، عبدالمجید ارفعی، دکتر محمد میرشکرالهی، اسماعیل یغمایی و دکتر یوسف مجیدزاده : سینما و باستان‌شناسی،«فرادیدآوری» و «دراماتورژیِ بازنمایی» 

تغییر شکل برداشت‌های ما و شیوه‌های مختلف مستند سازی در واکاویِ یک تحول پارادایمی

تصویر هاله‌ای از گذشته

میراث خاک یک کار پژوهشی بود که فیلمساز(خوبیار سالاری، ۱۳۸۳) به نقش فعال انسان شناس ظاهر می‌شد.[۱] فیلم، با نمایش دو دسته سنگ چین‌های دایره‌ای آغاز می‌شود: یکی سنگ چین‌هایی که از سطح زمین ارتفا ع دارند و دستۀ دوم سنگ‌چین‌هایی که در سطح زمین هستند. درون سنگ چین‌های دایره‌ای حدود بیست تا سی قبر قرار داشت.

فیلمساز ، شنیده بود که در بشاگرد، اشیایی باستانی به‌دست آمده است، [۲]بنابراین با مردم به گفتگو می‌پردازد. معلوم می‌شود اشیاء مکشوفه توسط یکی از بزرگان طوایف به نیروی انتظامی تحویل شده است. با وجود این گروه فیلمبرداری به دنبال منطقه ایست که گفته می‌شود محل گنج است. اما این گنج چیست؟ یکی از افراد مورد اعتماد محلی همراه گروه می‌رود تا به گورستانی می‌رسند که همان سنگ چین‌های دایره‌ای ولی همسطح خاک در آنجا هم هست. ظروف و کوزه‌هایی از زمین در می‌آورند که حدس زده می‌شود متعلق به پنج هزار سال پیش باشد. خوبیار می‌گوید “جَهلِه” است. جهله نوعی کوزۀ سفالی و امروزه یک ابزار موسیقی است.

در آخرین صحنه این فیلم بدون باستانشناس شاهدیم که یادگارها وکوزه‌های بدست آمده دوباره درون خاک جای می‌گیرند ورویشان خاک ریخته می‌شود و با این نوشته به پایان میرسد:

« گنج پنج هزار ساله، بایسته وآز انگیز لیاقت را کسی جز خاک نیست.»

میراث خاک، نمونه‌ای آشکار از فیلمساز منهای باستان‌شناس است فیلم مستند بدون باستانشناس هم گاهی در شکل‌‌بخشی به فهم ما از گذشته تاریخی مشارکت می‌کند، دارای اثر مندی تاریخی است و در تغییر شکل برداشت‌های ما سهم به عهده می‌گیرد.

فیلم: روایت نامطمئن و تصویر مطمئن

سوار بر اسب روی پلکان‌های شکسته

سیاحان عصر جدید به دوربین مجهز بودند و نوبت به آنها که رسید، بالارفتن اسب از روی پلکان شمالی را هم ثبت کردند. فیلمی خبری(یک دقیقه و پنجاه ثانیه) از شرکت بریتیش پاته وجود دارد که سه اسب سوار (ظاهراً ژاندارم) از پلکان شکسته مقابل دروازۀ ملل، بالا می‌روند. دوربین، ثابت است و نمای عمومی می‌گیرد، یک اتوموبیل جیپ، پایین ایستاده است. درگاه غربی نیز دیده می‌شود. فیلم دارای دو میان نویس است که هردو دارای پیشداشت‌های غربی[۳] هستند:

«پرسپولیس به وسوسۀ تائیس، توسط اسکندر ویران شد»

«روی برخی از ستون‌های کاخِ هنوز پابرجای« ژوپیتر»، حجاری‌های بی همتایی مشاهده می‌شود».

کاروان شترها

فوتیج‌هایی به نام «مردی بومی یک کاروان شتر با بار را از برابر آثارباستانی ایران عبورمی دهد»[۴] توسط آرشیو فیلم Critical past منتشر شده است و تاریخ ۱۹۰۸ را دارد. آرشیو در توضیح فعالیت‌های خود نوشته است« فوتیج‌های ارزشمند در این ویدیو برای اهداف تحقیقاتی بارگذاری و بدون ویرایش، ارائه شده اند.» درصورتی که به نظر می‌رسد، همین فیلم بسیار مهم و کم نظیر، برای القاء حضور شترها در تخت جمشید، تدوین شده است.[۵] در توضیح تاریخ تهیه این فیلم که به خاطر مونتاژ نمی‌توان آن را قطعه فیلم نامید، به گروه حفاران نفت در ایران تحت نظر جورج بی. رینولدز اشاره شده که برای شرکتی انگلیسی به مدیریت ویلیام ناکس دارسی کار می‌کردند.

ساختمان‌ها ویادگارهای باستانی ی ایران در وضعیتی مخروبه. مجسمه‌ها و نقش شاهان، اسب‌ها و اسب‌های نیمه پرنده نیمه انسان [۶] بر روی دیواره‌های بنا. مکان: ایران تاریخ۱۹۰۸

تصویر امروز و بیان تاریخ گذشته

در دقیقۀ سوم فیلم روسی «کشور شیرو خورشید» نیز، گذشتۀ تاریخی ایران را با راه‌های کاروان رو و تخت جمشید آغاز می‌کند ولی معلوم است که در سال ۱۳۱۲ شمسی هنوز پلکان کاخ آپادانا از زیر خاک بیرون آورده نشده است و همان پلکان ورودی را می‌بینیم که در عکسی از آنری ویوله (۱۹۱۲ م.) و همان فیلم قبلی هم دیدیم که با اسب از آن بالا می‌رفتند.

تصویر هوایی و شوق یادگاری گرفتن روی پلکان کاخ آپادانا

فیلم ۶۲ یا ۷۲ دقیقه‌ای «سرگذشت انسان»[۷] (چارلز بریستد، ۱۹۳۵)، که با هدف معرفی یک پروژۀ باستانشناسی شروع شد، اینک مستندی در بارۀ تاریخچۀ باستانشناسی مؤسسۀ شرقشناسی است[۸] برای اولین بار، هرتسفِلد و دکتر بریستد را که سریع از پلکان کاخ آپادانا پایین می‌آیند و لحظاتی مقابل دوربین می‌ایستند، می‌بینیم. این پلکان که به تازگی(۱۹۳۲) از زیر خاک، در آمده بود، حتی بریستد را به فکر مطالبه‌های تازه ای از دولت ایران انداخت. [۹]

هرتسفلد، فارغ التحصیل رشته معماری، دارای مطالعاتی در تمدن آشور و تاریخ‌هنر، با پشتیبانی انجمن خاورشناسی آلمان، همراه با فردریش پل تئودور ساره [۱۰] ،(مدیر موزه اسلامی در برلین)در سامرا،یکی از پایتخت‌‌های خلافت عباسیان (و منطقه دجله و فرات)، به کاوش پرداخت.در آن زمان با اتکاء به نظریۀ تغییرات قومی و نظریۀ عدم ثبات فرهنگی (culture circles)(نظریۀ انتشار)نژادی و قومی متعلق به« ادوارد مایر» مجهز بود ولی بعد تر مطالعات باستانشناختی، آن نظریه را در برابر هویت‌های قومی و گروه‌های نژادی قرارداد. هرتسفلد در راه بازگشت، سال ۱۹۰۵ از تخت‌جمشید بازدید و عکاسی کرد و سال ۱۳۰۷ طبق تصویب نامۀ مجلس شورای ملی برای مدت سه سال به استخدام دولت ایران در آمد و هنگامی که سرانجام موفق شد تا در تخت‌جمشید به حفاری بپردازد، هیچ یک از مؤسسات آلمان به دلیل بحران اقتصادی قادر به کمک مالی نبودند. بنابراین به منظور دریافت حمایت مالی با مؤسسه شرق شناسی شیکاگو به ویژه بریستد تماس‌گرفت. در این زمان، با فشار‌های دیپلماتیک، قرار داد عتیقات مظفرالدینشاه با فرانسویان لغو و «درهای ایران نیز مثل عراق و مصر به روی باستان‌شناسان آمریکایی باز شد.» [۱۱]در زمان فیلمبرداری (فوریه ۱۹۳۳)، کمتر از دوسال از حمایت مالی مؤسسه می‌گذشت. بریستد (پدر)رئیس مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو که امتیاز حفاری‌های باستان‌شناسی خاورمیانه و« بازسازی و مرمت تخت جمشید»[۱۲] را در جیب داشت، با هواپیمای چارتر متعلق به Imperial Airways از مصر به راه می‌افتد، از فراز طاق کسری در عراق میگذرد و از بوشهر، به شیراز می‌رسد. تخت‌جمشید در نمایی که گویی چون مجسمه ای وسیع از درون صخره، در آمده است، در برابر دوربین، ظاهر می‌شود.

فیلم «سرگذشت انسان»، جدا از ثبت آخرین بخش از امپراتوری محدود بریستد،[۱۳] چند ویژگی تخصصی دارد:

  • ۱- حضور در میدان تحقیق به همراه باستان‌شناس و ثبت خاطرۀ یک بازدید.
  • ۲- اطلاعرسانی در بارۀروش‌: به ما می‌گوید که بریستد، پژوهشی بینارشته ای را بنیاد گذاری کرد یعنی باستان‌شناسی، متن شناسی و تاریخ هنر را در هم آمیخت تا رهیافتی کل نگر (هالیستیک) از گذشته فراهم بیاورد.[۱۴]
  • ۳- ابداعات فنی- سینمایی- و استفاده از انواع فنون از جمله ماکت و تصویر برداری با بالون. [۱۵]

توزیع کنندۀ امروزی فیلم« سرگذشت انسان»، اینگونه آن را معرفی کرده است:

«گرچه ما دیگر به این نحو در بارۀ باستان‌شناسی فکر نمی‌کنیم، اما فیلم در مورد نخستین روزهای این حوزه، اطلاعاتی در اختیار مان می‌گذارد».

بریستد هنگام معرفی اهمیت تاریخی اشیاء به دست آمده از چهار خاستگاه تمدن مورد نظر یعنی مصر، نینوا پایتخت آشور(وقصر سارگون دوم در خورساباد)، بابل و ایران، از روی میز، عتیقه‌هایی را بر می‌دارد:

« این قدیمی ترین ابزار فلزی به‌دست آمده از مصر است. این اسکنۀ درودگری متعلق به قوم هیتی درآناتولی است. این یک خط هیروگلیف مصری است. این کتیبه ای آشوری است. این هم بسته ای است که از حفاری‌های خورساباد رسیده. [۱۶] این دهنۀ اسب متعلق به شش هزار سال پیش همراه اشیاء دیگر در غرب ایران کشف شده که نشانۀ سوار کاری و معرّف وجود سواره نظام است که سبب ساز پیروزی‌های بزرگ ایرانیان و اسکندر شد.»

فیلم، دارای اطلاعات تاریخی از تخت جمشید است:

« تمام ستون‌ها از سنگ ودیوارهای ضخیم از خشت بودند. سردرگاه شرقی که فرو افتاده دوباره به همت کارگران ایرانی، سرجایش قرار می‌گیرد.»

بر خلاف مستند «کشور شیرو خورشید» که یک سال قبل از آن توسط شوروی‌ها ساخته شد[۱۷] و در تمام مراحل یک افسر پلیس، نماها را قبل از فیلمبرداری کنترل می‌کرد، در اینجا ظاهراً هیچ کنترل تصویری وجود ندارد و فیلم در یک غروب و روی سرستونی در حال سقوط به پایان می‌رسد و صدای سوپروایزر فیلم (بریستد پدر)را می‌شنویم که آخرین تفسیر معنا دار خود را از شواهد تاریخی و مقایسه ای، بیان می‌کند:

« به نظر ما به استثنای آکروپولیسِ آتن، [۱۸]تخت‌جمشید باشکوه ترین محوطۀ دراماتیک تمام اعصار باستان است».

در اواخر فیلم، گفته می‌شود:

«هیئت اعزامی، روستایی در دو مایل دورتر، متعلق به عصر حجر یافتند که از آنجا صفۀ تخت‌جمشید به خوبی مشاهده می‌شود.[۱۹] این روستا سیصد تا پانصد سال قبل از ساخته شدن تخت‌جمشید توسط پیشینیان امپراتور، زیستگاه مردمانی بود. نبوغ امپراتوری متعلق به یک یا دو نسل نبود، بلکه به قرن‌ها تکامل نیاز داشت.در اوج درخشش داریوش این زیستگاه، مدتها بود که به صورت تپه در آمده بود. بنابراین ماند تا هنگام آغاز عملیات اکتشافی گروه مؤسسه شرقشناسی. شاید ما هرگز نفهمیم که چرا ساکنان این منطقه حدود شش هزار سال پیش خانه‌های خود را ترک کردند. (درون بقایای روستا) این تنور دایره‌ای شکل یا مذبح، مثل این است که دیروز ساخته شده، این وسایل آشپزخانه از گِل‌پخته چنان بود که گویی درونشان گوشت با استخوانِ آخرین شام قرارداشت[…] این ظرف گلی از نخستین سفال‌های نقاشی شده ایست که تا کنون کشف شده و طرحی دارند که ما را به یاد بومیان خودمان در آمریکای پنج‌هزار سال قبل می‌اندازد. این تحول شگفت‌انگیز از روستاییانی متعلق به عصر حجر به سازندگان امپراتوری، حیرت آور است.» (ترجمۀ متن)

مشیرالدوله در صفحه ۱۶۵ جلد اول تاریخ ایران باستان (فروردین ۱۳۱۱) می‌نویسد:

« می‌توان امید داشت که بعد‌ها تاریخ ایران از این که هست روشن‌تر گردد. به خصوص اگر حفریات علمی در جاهای تاریخی ایران به عمل‌آید. اخیراً به اجازه دولت مأمورینی از طرف مؤسسات خارجه (آمریکایی، فرانسوی) در جاهای تاریخی ایران ازقبیل تخت‌جمشید، نهاوند، حوالی دامغان، نزدیکی استرآباد مشغول تحقیقات و حفریات شده‌اند. باید امیدوار بود که آثار مهمی در اینجا کشف و به روشن‌کردن تاریخ قدیم ایران کمک‌های معنوی خواهد‌شد»

فیلم باستان‌شناسی چه می‌کند؟

آیا آنها کارشان تنها انتقال نگاه و درک باستانشناس یعنی شناخت فرهنگ گذشته از طریق اشیاء باقی مانده از آنهاست؟[۲۰] ممکنست من نتوانم بگویم که عملاً چه نسبتی بین باستان شناسی سنتی، باستانشناسی نوین ( فرایند گرا) و پسافرایند گرا، وجود دارد، ولی در تاریخ فیلم‌های باستان شناسی ایران، تغییرات ملموسی مشهود است که می‌تواند حاصل تغییرات تئوریک در زمینۀ بزرگتر یعنی باستان شناسی باشد. به این نحو می‌توان فهمید که چرا در سال‌های اخیر گاهی یک نقش، شیئی یا سازه ای باستانی به عنوان یک دال شناور در گفتمان‌های رقیب ، با معانی متضاد تعریف شده است. از سوی دیگر، فیلم باستان شناسی، گاهی هم مفهوم تازه ای را مطرح می‌کند و گذشته را در بستر چالش‌های معاصرِ هویت و حافظه تاریخی قرار می‌دهد.

متن کامل را اینجا بخوانید.