درباره «سمفونی حمید»/ مردی که کارت زرد نمیگرفت
«سمفونی حمید» درباره ورزشکاری است که عنصر شهرت دارد، اما شهرت او شبیه فوتبالیستهایی نیست که در نگاه نخست، میتوانند مخاطب را کنجکاو کنند تا فیلم را تا انتها دنبال کند. این شخصیت است که به مرور و آهسته آهسته برای تماشاگری که علیدوستی را نمیشناسد یا کمتر میشناسد، جذاب میشود.
به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، محدثه واعظیپور: یک شروع خوب برای فیلمی که قرار است درباره یک فوتبالیست باشد، حمید علیدوستی در ۶۵ سالگی در مسیری سرسبز میدود و گذشتهاش را مرور میکند، بلافاصله به بازیهای او در جوانی فلاش بک زده و موتور فیلم راه میافتد، جعفر صادقی در این مستند، یک قصهگوی شش دانگ است، روایت او با صدای علیدوستی با نریشنی که خوب نوشته شده، تماشاگر را تا انتها با خود همراه میکند. پر احساس و با طعم فوتبال، موسیقی و سینما. شوخیها و لبخندهای به جا، (مثل شوخی ترانه با کارت زرد نگرفتن پدرش یا کل فصل حضور پیمان معادی) اجازه نداده فیلم تلخ شود، اگر چه که بهانه برای غر زدن و تلخی در سرنوشت حمید علیدوستی فراوان است.
«سمفونی حمید» درباره ورزشکاری است که عنصر شهرت دارد، اما شهرت او شبیه فوتبالیستهایی نیست که در نگاه نخست، می توانند مخاطب را کنجکاو کنند تا فیلم را تا انتها دنبال کند. این شخصیت است که به مرور و آهسته آهسته برای تماشاگری که علیدوستی را نمیشناسد یا کمتر میشناسد، جذاب میشود. فیلمساز، شخصیت را برای تماشاگرش میسازد و این فرصت را در اختیارش قرار میدهد تا دنیای ذهنی اش را مقابل چشمان بیننده، در معرض تماشا بگذارد.
فیلمِ جعفر صادقی به عنوان یک مستند پرتره تماشایی مملو از اطلاعات، تصاویر آرشیوی و چینش هوشمندانه این مواد خام است. مسیری که فیلمساز انتخاب کرده تا علیدوستی را به تماشاگر معرفی کند، درست طراحی شده است.
فیلم میتوانست یک مستند ورزشی یا یک مستند پرتره باشد، در شکل فعلی ترکیبی از اینهاست و در هر دو بخش، نقاط قوت فراوان دارد. اطلاعات و تصاویر و ارجاعهای ورزشی سنجیده است. کاتها و برشها، مثلِ برش از امروز و بازی با تیم پیشکسوتان به رختکن هما در دهه شصت، امروز را به دیروز پیوند زده و از مسیری دشوار و پر فراز و نشیب میگویند. بخشی از تاریخ در این رفت و برگشتها روایت میشود.
قصه علیدوستی، قصه شیرینی نیست، فیلمساز بخشهای مختلف زندگی فردی، خانوادگی و حرفهای او را به تصویر میکشد، به نقاط ملتهب (مثل جدایی او از همسرش) نزدیک میشود، اما اندازه نگه میدارد، با احساس بیننده بازی نمیکند و لحن یکدست خود را تا انتها حفظ میکند. ترکیب مصاحبهها، نریشین، دیدارها و خاطره گوییها، پازل شخصیت علیدوستی را کامل میکنند. مردی که نمیخواست شبیه دیگران باشد، بدون هیاهو، همه زندگیاش مسیری متفاوت برگزید و در آن قدم زد.
در فیلم بر تنهایی حمید علیدوستی، به عنوان یک انتخاب آگاهانه تاکید میشود. این تنهایی، به او قدرت این را داد که «نه» بگوید و در جهان شخصی خود، میان فیلمها، کتابها و موسیقی، زندگی کند، بیترس از فراموش شدن که زندگی ستارهها را تهدید میکند. تماشای دوباره «سمفونی حمید» این روزها حس و حالی خاص دارد، پنج سال پس از ساخت این مستند، علیدوستی دنیای ما را ترک کرده و این فیلم، از معدود اسناد و مدارک منسجمی است که از او باقی مانده است، فیلمی که رویاها و حسرتهای یک فوتبالیست- مربی را بیآنکه تلخ شود، روایت میکند.
در انتهای فیلم، حمید علیدوستی همچنان به دویدنهای روزانه ادامه میدهد، در چشماندازی شبیه بهشت. این بهترین پایانبندی برای «سمفونی حمید» و حمید علیدوستی است که با این مستند شناختهایم. بازیکنی که به گفته خودش هرگز در طول حیات حرفهای در تمرین غیبت نداشت، مردی که بارِ آگاهی و درک از رنج را به عنوان تجربهای گرانقدر بر دوش میکشید، خود را به جهانٍ ادبیات، سینما، موسیقی و هنر گره میزد و به جادوی فوتبال انس داشت. مردی که پرواز بلندش موقع شادی پس از گل، در خاطر ما خواهد ماند، گویی هرگز کفشهای ورزشیاش را آویزان نکرد، از استادیومها نرفت و همچنان چون کودکی مشتاق، پشتِ درِ سینما به عکسهای ویترین چشم دوخت و به رویاها پیوست.
منبع: سینماسینما