91/04/19

گزارش جلسه نقد و بررسی سه فیلم کوتاه داستانی در سالن سینماحقیقت

عصر دیروز (18 تیرماه)، جلسه نقد و بررسی سه فیلم کوتاه داستانی قیقو، صدای باران و قیلوله، با حضور کارگردانان این آثار، تورج اصلانی (فیلمبردار) و رضا درستکار (مجری- منتقد)، در سالن «سینماحقیقت» مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برگزار شد.

         به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، در ابتدای این نشست ایرج محمدی کارگردان فیلم کوتاه داستانی «قیقو» خطاب به حضار گفت: سال ها پیش به اصفهان سفر کرده بودم و ساعت ۵ صبح، صدای غریبی شنیدم و سپس دیدم که آسمان از ازدحام کلاغ ها سیاه شده است. برایم خیلی عجیب بود. به دنبال کلاغ ها رفتم و به باغی رسیدم و این ماجرا، نقطه آغازین فیلمنامه بود.

         وی افزود: «قیقو» فیلم کوتاهی درباره مردی است که در دشت و کوه سرگردان است. او در حین گشت و گذار متوجه پرنده ای می شود و زمانی که به لانه پرنده می رسد، می بیند که آنجا پر است از اشیای مختلف و در واقع این اشیا، نشانه های زندگی هستند.
        محمدی درباره نام این اثر نیز گفت: در ابتدا از بازیگرم خواستم صدایی شبیه قارقار کلاغ دربیاورد، اما او گفت: قیقو و فکر کردم این آوای بهتری است، چرا که مستقیماً اشاره ای به هیچ پرنده و حیوان خاصی ندارد و به این ترتیب فیلم من جنبه رازآلودتر و استعاری تری به خود خواهد گرفت. در واقع قیقو می تواند هر چیزی باشد!
        وی در پایان گفت: این فیلم تک بازیگر، با طراحی لباس و صحنه خاص خود، دارای نوع روایت جدیدی است و سعی کردم در همه موارد، غیرمعمول بودن را لحاظ کنم. در واقع من بدنبال شکل جدید از قصه گویی در آثارم هستم و ترجیح می دهم بدون دیالوگ و بیشتر از طریق زبان تصویر فیلم بسازم. دوست دارم فیلم هایم بدون زمان و مکان خاص باشد، به گونه ای که مخاطب در همه دنیا برداشت یکسانی از آن داشته باشد.

        جلال ساعد پناه کارگردان فیلم داستانی «صدای باران» نیز در این نشست گفت: از کودکی نسبت به اسارت حس بدی داشتم و از دربند بودن ناراحت می شدم؛ این حس از کودکی در من بود و به همین ترتیب آن را در فیلمم هم نشان دادم.
       او افزود: فیلمنامه این فیلم را خودم نوشتم. در کنار قصه، اهمیت دادن به فرم هم برایم بسیار مهم بود و خودم قاب های خاصی را برمی گزیدم. البته متاسفانه از فضای لوکیشن نتوانستم به خوبی استفاده کنم و اعتراف می کنم که بهره لازم را از آکسسوار نبردم. به علاوه همواره نگران بودم که زمان فیلم از
۲۰ دقیقه بیشتر شود و خود این امر هم دست من را می بست.
       نیما جاویدی کارگردان فیلم داستانی «قیلوله» هم در این نشست گفت: چهار سال پیش مطلبی یک خطی درباره پیرمردی که در آسانسور مرده بود را در روزنامه خواندم و با خودم فکر کردم اگر یک جسد در طبقات ساختمان بالا و پایین برود می تواند ایده نمایشی جالبی باشد!
        وی افزود: هرچند این فیلم می توانست ایده خوبی برای یک اثر رئال باشد، اما می خواستم تجربه جدیدی داشته باشم، چون به نظرم ذات فیلم کوتاه تجربه است. من راش هایی که گرفتم را روی میز تدوین آوردم، اما به آنچه در اجرا مدنظرم بود نرسیدم و در نهایت دکوپاژ فانتزی را انتخاب و اجرا کردم.
        جاویدی همچنین درباره قصه فیلم گفت: به نظرم قواعد قصه گویی در سینمای کوتاه، با آنچه در سینمای بلند گفته و یاد داده می شود جور درنمی آید. من معتقدم قصه و داستان متکی به شخصیت های یک فیلم است و چون در فیلم کوتاه، ما کاراکتر به معنای سینمای بلند نداریم و اغلب در حد تیپ باقی می مانند و مجال شخصیت پردازی را هم نداریم، بنابراین نمی توانیم قصه هم داشته باشیم.

 

روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

 

 

 


بازگشت