92/03/20

طهماسب صلح جو: فیلم های کوتاه ایرانی حرفه ای تر از آثار سینمایی ما هستند

عصر دیروز (یکشنبه 19 خرداد) سه فیلم کوتاه داستانی «آغاز سال» به کارگردانی علیرضا چیتایی، «خط سرخ باریک» ساختة «محمد عزیزی» و «بند ناف» به کارگردانی مشترک  محمد صادقی و مجید غلامرضایی، در کانون فیلم «سینماحقیقت» مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به نمایش درآمد و با حضور طهماسب صلح‌جو (نویسنده و منتقد سینما)، شهنام صفاجو (مجری - کارشناس)، کارگردانان و برخی از عوامل فیلم ها و علاقمندان سینمای کوتاه مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، در ابتدا علیرضا چیتایی کارگردان فیلم کوتاه «آغاز سال» پیرامون ساخت اثر خود گفت: شاید بتوانم بگویم ایده ابتدایی ساخت این فیلم خاطره ای مبهم به جا مانده از دوران کودکی ام بود؛ زمانی که در منزل منتظر تحویل سال نو بودیم که صدای آژیر خطر بلند شد، هر یک از ما به طرفی می دویدیم و من وارد گنجه ای شدم و وقایع را از آن جا دنبال کردم. در طول این سال ها تصویر مبهمی از آنچه رخ داد، با من همراه بود تا اینکه تصمیم به ساخت این فیلم گرفتم.

طهماسب صلح جو منتقد سینما ضمن بیان نظر خود در رابطه با فیلم کوتاه عنوان کرد: بارها گفته ام و مجدد تکرار می کنم که فیلم کوتاه جایگاه ارزشمندی در سینما به خصوص سینمای حرفه ای دارد. شما در داخل کشور شاهد هستید فیلم های کوتاه سینمای ما در قیاس با آثار پُرهزینه بلند سینمایی، حرفه ای تر هستند. البته با اینکه نهادهایی در تلاش هستند از این جریان حمایت کنند اما به نظر می رسد فیلم کوتاه نیاز به زیر نظر گرفتن بیشتری دارد.

وی در بیان یکی از کاستی های مشترک اغلب فیلم های کوتاه در کشور اظهار کرد: ضعفی که بسیار مشاهده می شود این است که هنرمندان یک ایده خوب را در حد همان ایده مطرح می کنند که این موجب می شود ما به عنوان مخاطب نتوانیم روح اثر را در فیلم مشاهده کنیم؛ اما اعتقاد دارم فیلم «آغاز سال» به معنای اصلی کلمه یک فیلم کوتاه محسوب می شود. این اثر قصد غافلگیری مخاطب را ندارد و به جای فرم و تکنیک، ما را با قصه زندگی که در جریان است درگیر می کند.

صلح جو افزود: این فیلم بدون شعار زدگی، جایی برای فکر و تحلیل ما باقی می گذارد تا تصمیم بگیریم و این نشانه موفقیت کارگردان است. اصولا تفاوتی ندارد چه اتفاقی در پایان پرده دوم می افتد، چون این وضعیتی است که احتمالا در خانه های دیگر هم جریان دارد؛ چنانچه همه ما این شرایط را تجربه کردیم.

چیتایی نیز در انتها با اشاره به پرده دوم فیلم خود عنوان کرد: در لایه رویی شاهد هستیم اعضای خانواده با یکدیگر دچار تنش هستند اما از طرفی هم احساس می کنیم همه این افراد علاقه دارند بر سر سفره ای که پهن شده، کنار یکدیگر بنشینند؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم تا در پرده دوم اعضای خانواده را کنار هم قرار دهم.

بخش دوم جلسه نقد و بررسی به گفتگو پیرامون فیلم کوتاه «خط سرخ باریک» به کارگردانی محمد عزیزی اختصاص داشت که صلح جو اظهار داشت: این فیلم هم یک نمونه دیگر از آثاری است که در حد ایده باقی می ماند و بسیاری از حرف های اساسی بیان نمی شود که در ذهن بیننده سوال هایی به وجود می آورد. یکی از مهمترین سوال ها، نوع رابطه دو شخصیت حاضر در فیلم با یکدیگر است. ما هیچگاه متوجه نمی شویم فردی که به قول خود قصد نجات جان دیگری را دارد و در طول فیلم بارها این مسئله را به رخ طرف می کشد، چه مشکلی با وی دارد؟

این منتقد سینما در پایان گفت: ما در فیلم دو کاراکتر داریم که با یکدیگر تضاد دارند، اما دلیل این امر مشخص نمی شود و شاید اگر قرار بود کارگردان تنها به همین ایده بپردازد، کار از فیلم کوتاه فراتر می رفت. جوهر فیلم در یک جمله قابل بیان نیست اما شاید بتوان گفت ایده فیلم «خط سرخ باریک» جذاب تر از خود کار است.

فیلم کوتاه «بند ناف» به کارگردانی مشترک محمدرضا صادقی و مجید غلامرضایی، سومین اثری بود که در این جلسه مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

غلامرضایی در پاسخ به سوال مجری نشست مبنی بر چگونگی شکل گیری این اثر گفت: قصد ما ساختن فیلمی فانتزی برگرفته از روحیه و رویاهای نوستالژیک دوران کودکی بود. یک نکته کوتاه میان ما ردوبدل شد که سپس در گفتگو با یکدیگر به آن پروبال دادیم تا به داستانی مناسب برای ساخت فیلم تبدیل شود. البته داستان، روایتی بومی است که در میان مردم بسیاری از مناطق کشور مرسوم است.

صلح جو در تحلیل فیلم کوتاه «بند ناف» بیان کرد: اگر قرار باشد برای روند شکل گیری اتفاقات فیلم یک منحنی رسم کنیم، نقطه عطف کار جایی است که پسربچه می خواهد بند ناف برادر کوچکتر خود را بردارد تا در آینده به سرنوشتی که دیگران اعتقاد دارند گرفتار نشود. این قضیه ای است که فیلم به لحاظ دراماتیک از دست می دهد و تاکید لازم در مورد لحظه ورود کودک به گورستان و طی مراحل برای رسیدن به بند ناف در فیلم وجود ندارد.

محمدرضا صادقی دیگر کارگردان فیلم هم در ادامه عنوان کرد: ما در ساخت این فیلم سعی کردیم وحشت را از اثر دور کنیم تا میان کودک و تماشاچی فاصله ایجاد شود. به دلیل اینکه چند لحظه قبل موقعیت طنزی را تجربه کرده بودیم علاقه نداشتیم بلافاصله وحشت وارد کار شود و در این زمینه جانب میانه روی را گرفتیم.

غلامرضایی نیز در این خصوص اضافه کرد: همواره تلاش کردیم نقطه میانی را بگیریم که اثر نه خیلی طنز باشد و نه وحشت تا در این بین بتوانیم پیام مورد نظر خود را به مخاطب انتقال بدهیم. البته در زمینه تولید هم با مشکلاتی مواجه بودیم اما بیشتر به دلیلی که قبلا عنوان کردم، بخش گورستان را با دو پلان تصویربرداری کردیم.

منتقد جلسه پس از صحبت های کارگردانان این اثر، ضمن اشاره به اینکه فیلم دست مایه بسیار قوی دارد گفت: نکته ای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که اصولا چه عاملی موجب تحول شخصیت می شود؟ ازجمله جایی که کودک برای ورود به گورستان و رسیدن به هدف خود ناچار بر ترس خود غلبه می کند و به تحول ذهنی می رسد. مواردی از این دست در فیلم وجود دارد که کمتراز آن ها استفاده شده است. ما نباید دنبال غافلگیری تماشاگر باشیم بلکه روایت مسائل بسیار ساده می تواند تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد.

غلامرضایی در پاسخ گفت: چالش اصلی ما در سراسر فیلم، تغییر کردن افراد است. تغییرات پایانی فیلم هم نشان دهنده تاثیری است که سفر روی کودک گذاشته است.

در انتهای این نشست هم لوح تقدیر و هدایایی به رسم یادبود از طرف مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به کارگردانان و منتقد حاضر در این نشست اهدا شد.

روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

 


بازگشت