چهارشنبه 05 آذر 1404   |   اخبار مرکز ، مستند    |   

عکاسی مستند و سینمای حقیقت: از ثبت واقعیت تا مسئولیت اجتماعی

عکاسی مستند و سینمای حقیقت: از ثبت واقعیت تا مسئولیت اجتماعی

موزه هنرهای معاصر تهران می‌تواند با الهام از آن الگو، به نهاد مرجع عکاسی مستند در ایران تبدیل شود: با تشکیل آرشیو ملی عکس مستند، برگزاری کارگاه‌ها و نمایشگاه‌های تحلیلی، کشف استعدادهای جوان و ایجاد پیوند میان پژوهشگران و عکاسان. چنین رویکردی می‌تواند گذشته، حال و آینده‌ تصویری ایران را در گفت‌وگویی زنده گرد هم آورد.

به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، رضا تجویدی عکاس، مترجم و پژوهشگر: عکاسی مستند از آغاز پیدایش خود میان دو سویه «واقعیت محض» و «نگاه فردی هنرمند» در نوسان بوده و به همین دلیل است که با قطعیت نمی توان یک عکس مستند را سراسر راست یا دروغ خواند. عکاس مستند نه‌تنها روایت‌گر جهان، بلکه ناظری فعال در آن است که می‌تواند در سرنوشت انسان معاصر همچون تاثیرگذار باشد (هم‌چون عکاسی به مانند سباستیائو سالگادو)؛ در این میان، «سینمای حقیقت» نیز به مثابه‌ی شاخه‌ای از همین رویکرد، دارای فصل مشترک بوده و بر پیوند میان مشاهده‌گری، روایت و مسئولیت اجتماعی تأکید دارد.

با این همه، مجموعه عکس مستند را می‌توان نزدیک‌ترین قالب عکاسی به «سینمای حقیقت» دانست؛ جایی که تصاویر، همچون سکانس‌های یک فیلم، در توالی‌ای منطقی و زیباشناسانه، روایت را به‌پیش می‌برند. در این شیوه ارائه هنری، عکاس مستند نه فقط به دنبال ثبت واقعیت، بلکه در پی معنابخشی، تداوم و انسجام در روایت هم است؛ دستاورد این کار، تصویری از جهان است که از دریچه نگاه هنرمند عبور کرده و به زبانی بصری بدل شده.

در اینجا کارکردهای چندگانه عکاسی مستند را بطور خلاصه برمی‌شماریم:

  1. کارکرد تاریخی و اسنادی:

عکس مستند منبعی معتبر برای شناخت تاریخ اجتماعی و فرهنگی مردم هر سرزمین است. از برنی و هیلا‌بکر در مستندسازی معماری صنعتی اروپا گرفته تا بهمن جلالی در ثبت آیین‌ها و چهره‌های ایرانی، این تصاویر همانند اسناد تاریخی، حافظه‌ی بصری ملت‌ها را شکل می‌دهند.

  1. کارکرد اجتماعی و آگاهی‌بخش:

عکاس مستند چشم جامعه است؛ او آنچه پنهان مانده را مرئی می‌کند: نابرابری، رنج، یا زیبایی خاموش زندگی روزمره. همان‌گونه که لویس هاین با ثبت بی‌رحمانهی شرایط کار کودکان در کارخانه‌ها و کارگاه‌های صنعتی اوایل قرن بیستم، افکار عمومی را تکان داد و به تغییر قوانین کار کودکان در بسیاری از کشورها یاری رساند، عکاسی مستند نیز می‌تواند ابزاری برای بیدار کردن وجدان عمومی، چه در مقیاس یک جامعه و چه در میان مردم جهان باشد.

  1. کارکرد فرهنگی و هویتی:

ثبت آیین‌ها، خانه‌ و خانواده‌ها و نشانه‌های زیست ایرانی در آثار محسن راستانی، محمدرضا میرزایی، حسن‌غفاری و دیگر عکاسان در شاخه مستند، نوعی بازتاب از چهره‌ی واقعی مردم و استمرار هویت ملی را به همراه خود دارد. این تصاویر، همچون آینه، تفاوت‌ها و اشتراکات فرهنگی را به بینندگان و جامعه بازمی‌گردانند و خودآگاهی جمعی را تقویت می‌کنند.

  1. کارکرد هنری و زیباشناختی:

هرچند مجموعه عکس مستند بر پایه‌ی واقعیت استوار است، اما از منظر بصری می‌تواند شاعرانه و تفسیرگرانه باشد. نور، ریتم، رنگ و زاویه‌ی دید، به تصویر کیفیتی تأمل‌برانگیز می‌بخشند. در این معنا، عکاس نه فقط یک گزارشگر، که یک مفسر است؛ چنان‌که در آثار مینیمالیستی و شاعرانه مایکل کنا نیز می‌بینیم.

  1. کارکرد انتقادی و تفسیری:


عکاسی مستند می‌تواند به زبان نقد بدل شود؛ از ژیل پرس تا دیوید گلدبلات، بسیاری از عکاسان با تمرکز بر ساختارهای تبعیض و قدرت، عکس را به ابزاری برای نقد و تحلیل شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه تبدیل کرده‌اند.

تا اینجا به کارکردهای جهانی مجموعه عکسِ مستند پرداختیم؛ اما اگر در ادامه به عکاسی مستند در ایران و چالش‌های پیشِ‌روی عکاسان این ژانر نپردازیم، بحث ناگفته و ناقص خواهد ماند.

چالش ها:

با وجود کارکردها و ظرفیت‌های بالای این ژانر، ولی عکاسی مستند در ایران با محدودیت‌ها و تضادی بنیادین روبه‌روست: از یک‌سو پتانسیل فرهنگی و تاریخی فراوانی برای کار در این زمینه در ایران هست و از سوی دیگر با کمبود حمایت، محدودیت قانونی، نبود آرشیو ملی و بی‌اعتمادی عمومی و سختی‌ها دیگر مواجه است. فقدان نهادهای حمایتی پایدار، به ویژه نگاه سلیقه‌ای در داوری و نمایش آثار، کمبود آموزش تحلیلی در دانشگاه‌ها، ضعف رسانه‌ها در نقد تصویری و مشکلات اقتصادی و حقوقی از جمله موانعی‌ هستند که مسیر رشد عکاسان مستند در ایران را دشوار کرده‌اند. نتیجه‌اش آن است که بسیاری از پروژه‌های بلندمدت در مرحله‌ی شخصی باقی می‌مانند و کمتر به چرخه‌ی پژوهش یا نمایش عمومی راه می‌یابند.

پیشنهاد و چشم‌انداز چیست؟

در چنین شرایطی، ایجاد ساختارهایی نهادینه می‌تواند زمینه‌ساز رشد دوباره‌ مستندنگاری در ایران باشد. الگویی موفق در این زمینه، تجربه‌ی جان سارکوفسکی در موزه‌ی هنرهای معاصر نیویورک (MoMA) است؛ او با تلفیق دیدگاه نظری، آرشیو و نمایشگاه‌های تحلیلی، بخش عکس آن موزه را به یکی از تاثیرگذارترین مراکز جهانی بدل کرد.

موزه هنرهای معاصر تهران نیز می‌تواند با الهام از آن الگو، به نهاد مرجع عکاسی مستند در ایران تبدیل شود: باتشکیل آرشیو ملی عکس مستند، برگزاری کارگاه‌ها و نمایشگاه‌های تحلیلی، کشف استعدادهای جوان و ایجاد پیوند میان پژوهشگران و عکاسان. چنین رویکردی می‌تواند گذشته، حال و آینده‌ی تصویری ایران را در گفت‌وگویی زنده گرد هم آورد؛ جایی که عکاسی مستند نه فقط ثبت واقعیت، بلکه روایتی حرفه‌ای و آگاهانه‌ از وضعیت روز جامعه ایران باشد و نگاهی معطوف به جهان نیز در افق آن دیده شود.

منابع:

John Szarkowski – Looking at Photographs (MoMA, 1973)

Susan Sontag – On Photography

John Berger & Jean Mohr – Another Way of Telling

David Campany – Photography and Cinema

مقاله «جان سارکوفسکی و تاثیر بی بدیل او بر عکاسی معاصر جهان» منتشر شده در شماره سوم ماهنامه انسل اردیبهشت 1404

دیگر مقالات و گفتگوهای هنری در آرشیو ماهنامه انسل