این قفس چون دلم تنگ و تار است/ یادداشت رویا سلیمی
ثریا در «روباه و ماه صورتی» (مهرداد اسکویی) تنها دختری دور مانده از مادر در کشوری دیگر نیست. او هنرمندی خودآموخته است که از نقاشی تا مجسمه سازی و موسیقی، دنیای جدی هنری خود را در کنار رویدادهای دیگر منجر به مهاجرت پیش میبرد. این ویژگی با تلفیق مستند- انیمیشن در فیلم به خوبی وجوه دیگر شخصیت کاراکتر را به نمایش میگذارد. به نظر میرسد در مواقعی که امکان ورود به جهان درونی شخصیت ممکن نیست، انیمیشن زبان ثانویه روایت میشود.
به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، رویا سلیمی: کوچ اجباری و ترک میهنی که بخشی از هویت و ماهیت هر فرد را شامل میشود، همواره در طول تاریخ به دلایل مختلف اجتنابناپذیر به نظر میرسد. کوچی که در هر جایگاهی که اجباری به نظر برسد، شروع نقطه صفری است که فرد را در میانه گذشته و آینده، در لحظه اکنون نیز معلق میگذارد. در طی نیم قرن اخیر، مهاجرت اجباری و ترک دیار و سرزمین شکل فراری شتابزده به خود گرفته است. در خاورمیانهای که سایه جنگ را بر سر خود داشته و دارد، گویی جنگ با کوچ نیز قرابت معنایی پیدا کرده است. این مهاجرت اما فی نفسه در هر شکل و سیاقی که باشد، چالش برانگیز و پر مخاطره است. فیلم مستند «روباه و ماه صورتی»، با تلاش و مخاطرات مهاجرت دختری افغان آغاز میشود. سالها زیستن به دور از مادر در ایران، خلا عمیقی در روح دختری ایجاد کرده است که راههای مختلفی را برای دومین کوچ امتحان می کند. مخاطرات او در رسیدن به مادری که سالها از او دور بوده، فارغ از بعد مکانی، ابعاد دیگری نیز پیدا می کند. مادر گویی همان وطنی است که سالها آغوش بازش خالی مانده است.
ورود ما به جهان ثریا، با قاببندیهای انتخابگرانه کارگردان صورت نمیگیرد. تمام فیلم، مجموعه ای که قابهای عموما کلوزی است که ثریا از خود در موقعیتهای مختلف گرفته است. تفاوت نمای نقطه نظر در اینجا، در غیاب دوربین کارگردان شکل می گیرد. ورود ما به شناخت زندگی ثریا با همراهی و قابی که او از زندگی اش میدهد، شکل گرفته و کم کم به شناختی منجر میشود. این قاب ها ارتباط بلاواسطهای میان سوژه و مخاطب ایجاد می کند و او بدون هیچ آداب و ترتیبی، روزمرگی ها تا ماجراهای مهاجرت غیرقانونی و خشونتهای خانگی و روابط خانوادگیاش را با ما به اشتراک میگذارد. در این میان نوع قاب بندی و کادرهای به اندازه و جای قرار گرفتن سوژه در قاب، عموما درست و به اندازه است. تجربه تماشای فیلمی با دوربین موبایل روی پرده سینما، تجربه قابل قبولی به نظر میرسد. این تجربه با رویکرد تجربی فیلم کاملا منطبق است. این نوع از فیلمبرداری، نشان از مداخله جدی و لحظه به لحظه اسکویی در تهیه راشهای مورد نیاز از موقعیت خاص و ویژه ثریا دارد. فیلم صرف گزارش لحظه به لحظه، نمیتواند چنین تصویری درست و قابل پیگیری از سوژه مورد نظر را تنها به مدد دوربین موبایل ارائه دهد. کارگردانی از راه دور و تهیه تصویری قابل ارائه روی پرده سینما، از ویژگیهای برجسته «روباه و ماه صورتی» است.
اما ثریا تنها دختری دور مانده از مادر در کشوری دیگر نیست. او هنرمندی خودآموخته است که از نقاشی تا مجسمه سازی و موسیقی، دنیای جدی هنری خود را در کنار رویدادهای دیگر منجر به مهاجرت پیش میبرد. این ویژگی با تلفیق مستند- انیمیشن در فیلم به خوبی وجوه دیگر شخصیت کاراکتر را به نمایش میگذارد. به نظر میرسد در مواقعی که امکان ورود به جهان درونی شخصیت ممکن نیست، انیمیشن زبان ثانویه روایت میشود.
انیمیشنی که با دو موتیف مهم نقاشیهای ثریا وارد جهان فیلم میشود. روباه و ماه صورتی که در بیشتر نقاشیهای او حضور موثر و معناداری را ایفا می کند. روباهی که گه گاه مخاطب را به یاد روباه شازده کوچولو در داستان اگزوپری میاندازد. گویی ثریا در جهان تک افتاده خود و در میان تنهاییهای مدامش، با او هم کلام میشود و این همنشینی در نقاشی متبلور است و در ادامه روی پرده سینما، روایتگر عناصر دیگری از جهان ذهنی کاراکتر میشود.
نکته دیگر دلتنگی برای مادر و بی قراری برای رسیدن به او پس از سالها دوری و غم فراغ است. مادر در اینجا ضمن اینکه عنصر وصل ثریا به کشور سومی است که برای ادامه زندگی برگزیده، به نوعی گشتن به دنبال مام میهنی است که شرایط پیچیده زادگاهش او را مدام از این حس تعلق محروم میکند. ثریا لحظات مختلف زندگیاش را در خانه، روی پشت بام، کوه، ماشین، قایق، لب مرز، در کمپ و... با ما به اشتراک میگذارد تا ایده جهان وطنی را زیر سوال ببرد. هر چه بیشتر با روایت فیلم همراه میشویم، به اهمیت و جایاگه وطن به عنوان جایی که تعلقات سرزمینی و فرهنگی آن ما را هویتمند کرده بیشتر رخ مینمایاند. جهان در این فیلم وطن نیست. وطن به مانند مادری که سالها از او دور بوده، در روزگاری شاید بهتر به حضور میآید. حضوری برای وصل به هویتی انکارناپذیر.
منبع: پیام زمان