دوشنبه 07 ارديبهشت 1405   |   اخبار مرکز ، مستند    |    امیرهادی ملک اسماعیلی ، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی

زندگی، جنگ و فیلم/ یادداشت یک مستندساز

زندگی، جنگ و فیلم/ یادداشت یک مستندساز

امیرهادی ملک اسماعیلی مستندساز در یادداشتی درباره مجموعه مستندهای «ایران» نگاه کارگردان در روایت و استفاده از لوکیشن واحد در مستند «تا قبل از نتانیاهو من آشغال‌ترین آدم دنیا بودم» را از امتیازهای این فیلم دانست.

به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، امیرهادی ملک اسماعیلی: جنگ در مقابل صلح، آرامش و زندگی را دگرگون می کند. جنگ خوب و پسندیده و قابل دفاع نیست، ولی انسان ناچار به دفاع از خود و کشورش است.پس از جنگ دوازده روزه فیلمسازان همت کردند، با ذوق و استعداد خود آن تاریخ نه چندان دور را ثبت کردند. در یادداشت‌ها و فرصت‌های قبل سعی کردم توضیح بدهم که خبر، گزارش و مستند متفاوت هستند. کارهایی که در مجموعه «ایران» دیدم متنوع اما با کیفیت یکسان نبودند.

شاید به نظر بیاید لازم است مانند تجربه سالهای خیلی دور به فیلمساز مسلط و  آگاه فرصت داده شود مسولیت قبول کند. تعدادی همکار خود را دعوت کند تا با هماهنگی و اعتماد که مسولین بالا دارند، خبر و گزارش بسازند، مثل مجمومه چرا می جنگیم که سر دسته آنها فرانک کاپرا و جان فورد بودند. خوشبختانه چند اثر از این مجمومه را فیلمخانه ملی ایران دهه هشتاد برای علاقمندان اکران کرد مثل نبرد بریتانیا از فرانک کاپرا. نمونه آشنای ایرانی مستندهای گروه روایت فتح و  تلاش شخصی مرتضی آوینی بود. به این تجربه‌ها در مستندسازی جنگ می‌توان وفادار بود.                                                                                                   

 البته شخصا بیشتر مایل هستم از طرف دیگر به خودمان به عنوان فیلمساز مستند و آثار دوستان  نگاه کنم. به نظرم مهم است بدانیم مستندهایی که می‌سازیم چقدر بیننده دارد؟ فیلمساز غیر از این که سواد اکادمیک دارد یا ندارد، باید مسلط به ابزار کار باشد، مهم است چقدر فیلم و آثار هنری دیده است تا بداند کدام آثار شاخص بهتر و ماندگارتر در ذهن مخاطبان بی شمار و خود او ثبت شده است و بتواند از این حافظه جمعی تماشاگر و فردی کارگردان سود ببرد.                                                                                                         

مسلما فیلمسازی مستند آن هم در جنگ خیلی مشکل است، اما در هنر فیلم ساختن، فقط دشواری یا بحران، مانع یا مزیت نیست. آثاری موفق شدند که روایت جذاب داشتند یا از ابزار فنی به نحو تحسین آمیز استفاده بسیار خلاقانه کردند. برگردید مثلا به فیلم مستند معروف شب و مه که بسیار از آن گفته شده، و تا امروز ماندگار است.                                       

جدا از این مسائل، روایت را می توان در  آثار دیگر حتی داستانی جستجو کرد. داستان هایی در یک لوکیشن محدود مثل دوازده مرد خشمگین تا طناب دید. اگر فراتر از آن مکان نمی‌شود رفت به هزار دلیل، فیلمساز با انتخاب داستان جذاب یا به کار گیری ابزار فنی اثری زیبا ساخته است.                                                               

اگر برگردم به همان آثار دوستان بزرگوار که از جنگ 12 روزه ساختند به نظرم شاخص ترین آن فیلمی بود که فیلمساز با آگاهی که از محدویت ها وسیع داشت، بر پایه تجربه و درک عمیق از زندگی، یک مقطع حساس را روایت کرده است. به عنوان بیننده می‌دانستیم آریان عطارپور کارگردان «تا قبل از نتانیاهو من آشغال‌ترین آدم دنیا بودم» با چه مشکل هایی برای روایت جنگ دوازده روزه روبروست  ولی نتیجه این محدودیت، کار در لوکیشن محدود و استفاده از صدا و تصویر بسیار راضی کننده است. مستند عطارپور شما را به فیلم‌های خوب ارجاع می داد که دوباره و دوباره آنها را ببینی، و تحسین کنی چگونه می شود با خلاقیت و فراتر از این تاریخ (جنگ 12 روزه) فیلم مستند خوب ساخت.                

فضای محدودتر، قابلیت کنترل بیشتر دارد و اگر خلاقیت داشته باشی می توانی  همان  لوکیشن را  نماد ماندگار کنی و تماشاگر با روایت جذاب  حتما قصه و موقعیت شخصیت‌های تو را باور می‌کند. کاری که عطارپور در «تا قبل از ...» انجام داده است.                          

 برگردم به دانش آثار هنری قبل، مثلا در آثار ادبی بارها می توان به کارهایی برخورد کرد که نویسنده از فرم داستان، فضا یا شخصیت‌های آشنا استفاده کرده است، با خلاقیت تام اثری زیبا خلق کرده است، از شکسپیر تا داستایوفسکی. حتی امروز این چنین است نویسنده در زمان و مکان دیگر است، اما از اثر قبلی که نوشته در زمان و مکان متفاوت است، تاثیر می گیرد و آن را به نحو شاخص ادامه می دهد. انگار این دو زمان و مکان یکی شده اند، نگاه کنید به «کتاب استانبول» از اورهان پاموک ترک سال 2002 که از سقوط خانواده بوندبرگ نوشته توماس مان 1929 آلمان تاثیر گرفته. هر دو هم نوبل ادبیات دریافت کردند.                                                                             

درباره فیلم آریان عطارپور از اسم عجیب و غیر متعارف آن (تا قبل از نتایاهو من آشغال ترین آدم دنیا بودم) که بگذریم، لوکیشن محدود، روایت بسیار جسور و کاملا امروزی، امروزی را با تاکید می گویم چرا که عناصر روایت برای تماشاگر کاملا ملموس و پذیرفتنی است. حتما اگر چند سال بعد فیلم را ببنیم، متوجه می شویم فرهنگ شهری مثل تهران در زمان جنگ چگونه بود.                                                       

من «تا قبل...» را ادای دین به هیچکاک می‌دانم، درک فیلم  بر دو حس بینایی و شنوایی استوار است، فیلمسازهای خوب در داستانی و مستند در نقل روایت با تاکید به این احساس‌ها ، قصه را به تماشاگر منتقل می کنند تا هم لذت ببرد و هم  با موضوع هماهنگ و درگیر شود. در «تا قبل از ...» مثل هر فیلم خوب دیگری، فیلمساز در خلق اثر عناصر آشنا را سنجیده و درست استفاده می‌کند تا با خلاقیت خود تنگناها را به فرصت تبدیل کند و اثری خوب و ماندگار بسازد.

«تا قبل از نتانیاهو من آشغال‌ترین آدم دنیا بودم» ساخته آریان عطارپور تولید مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی است و در فیلمنت و هاشور قابل دیدن است.     
       

لینک کوتاه خبر : http://defc.ir/Post/10333/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%8C_%D8%AC%D9%86%DA%AF_%D9%88_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85/