مستند «پیکار با پیکر» (آرش اسحاقی) ایدهای خلاقانه دارد. فیلمساز با فاصله گرفتن از کلیشههای رایج، اینبار با یک مفهوم تاریخ را روایت میکند.
به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، علی بلندنظر: فیلم «پیکار با پیکر» ایدهای خلاقانه دارد. فیلمساز با فاصله گرفتن از کلیشههای رایج، اینبار با یک مفهوم تاریخ را روایت میکند. با پیکر، مفهوم پیکر، مفهومی که نه سنگ است نه فلز نه نقشبرجسته نه نگاره و نه شخصیتی خاص، درعین حال تمام اینهاست. وحتی برتر از آن، مفهومی به درازای تاریخ.
با این مفهوم، مستندی ساخته میشود از دل اساطیر و شکوه ایران زمین. فیلم با غارنگارههای پیشاتاریخ آغاز میشود. پیکرهایی که از طریق انسان اولیه در پیکار با مفهوم وجود در تاریکترین و مرموزترین نقاط غارها آفریده شدهاند.
بدین ترتیب سفر پیکر از درون غارها آغاز میشود. او تقدیر خود را قبل از اینکه از غار بیرون بیاید، شکست و ویرانی میداند. گاهی در شوش بر تخت نشسته و اینشوشیناک نگهبان اوست، و گاهی کاهن معبد شده و برای خدایان تحفه میآورد. در عیلام بر بلندی مینشیند. آشوربانیپال او را ازبین میبرد و او خود دوباره آشوربانیپال میشود. هر هنگامی که میشکند زمانه دگرگون شده و حکومتها عوض میشوند.
همانطور که پیکر در پیکار با سرنوشتش در تاریخ پیش میرود، آیینها و مردمشناسی هر دوران، بطور هوشمندانهای در طول فیلم با استفاده از موسیقی و صداگذاری درخشان، به مخاطب عرضه میشوند. پیکر در امپراطوری هخامنشی، به دستور داریوش کالبد او میشود در مصر، تا گواهی باشد بر مالکیت ایران به مصر و بزرگی ایرانشهر. در نشان شاپور خداوندگار ایران و انیران میشود و موبدان بر او آیین بجا میآورند.
او که هزاران سال در دوران پادشاهیهای پرافتخار ایران در اوج شکوه ایستاده، و مورد ستایش و آئین بوده، بدست همانها که به او نماز میبردند بهمراه سربازان عمر خطاب ویران شده و به قتلگاه میرود تا رقیبی بر الله نباشد. سپس با چند قرن سکوت، با وامی که فیلمساز از عبدالحسین زرینکوب میگیرد، در سکوتِ ذهنش به آفرینش مینشیند.
زمانی که سلطان محمود او را تکه تکه کرده و مردمان ستایشگرش را کشتار میکند، پیکر با غرور و زبانی شاعرانه جواب محکمی به محمود میدهد. از فناپذیرری محمود که نماد ستم و تکبر حاکمان است و ماندگاری خودش میگوید. مانیفستی از زبان گوینده متن که خود آرش اسحاقی آن را ادا میکند و آن را نه فقط بر محمود که بر تمام ستمگران تاریخ میکوبد.
موسیقی روحانی همچنان در سراسر فیلم بهمراه پیکر و فیلمساز به روایت میپردازد. روایتی ریتمیک و گوشنواز که نشان از توانایی فیلمساز در مبحث صدا دارد. پیکر در گذر قرون، گاه پنهان و گاه آشکار، از ظرفها و نقشها تا سنگ و مرمر، مدام ساخته و شکسته میشود. با یورشها و فروپاشیها به حاشیه میرود، قرنها خاموش میماند و دوباره در بزنگاههای تاریخی سر برمیآورد. از امید ناتمام نادر تا بازنمایی قدرت در عصر قاجار و دولت مدرن. در قرن اخیر، پیکر همزمان شاهد جشن و سرکوب، مشروعیت و فروپاشی است.
پس از جنگ، دوباره مجال ظهور مییابد، اما همچنان در معرض حذف، فتوا و سرقت میماند. چرخهای تکرارشونده که پیکر را نه یک شی، بلکه نشانهای از حافظهی زخمی و ناپایدار تاریخ معاصر ایران میسازد. پیکر، گاه با آهن و گاه با سنگ و گِل برای اندیشیدن و عبرت بشر بازسازی میشود و بعد از دوازده هزار روز و شب از آغاز سفرش، همچنان در ترس از خیال ویرانیست، که در سر کدامیک از ما دوباره نقش بربندد.
فیلمساز با هوشمندی و خلاقیت تمام، مخاطب را به سفر میبرد. سفری با اوج و حضیض و شکوه ایرانشهر. فیلمی یکدست با ریتم درست و استفاده خلاقانه از صدا و منابع بصری. اما با تمام ویژگیهای خوب و مثبت، انتقاداتی نیز بر فیلم وارد است که میتوانست آنرا کاملتر کند.
اولین نکته در نوشتار و گفتار متن به چشم میآید. گفتاری که میتوانست مانند خود فیلم شاعرانهتر و خلاقانهتر باشد. آرش اسحاقی خودش گویندگی متن را بر عهده گرفته است. جنس صدا و گفتاری که انگار در ابتدای فیلم چفت نمیشود اما در ادامه، رفتهرفته مخاطب به آن عادت میکند و آنرا به هر شکل میپذیرد. جنس صدایی که میتوانست با اتخاب گویندهای غیر از فیلمساز بر غنای فیلم بیافزاید. هرچند که باز هم گفتار فیلم نمره قبولی میگیرد.
نکته دیگر استفاده از عکسها و تصاویر آرشیوی با کیفیت پایین در بعضی از قسمتهای فیلم است. که با نگاه به کلیت فیلم و سینمابلد بودن فیلمساز، این را به ذهن متبادر میکند که او با کمبود بودجه و عدم دسترسی به منابع آرشیوی گسترده مواجه بوده است. مشکلی که بیشتر مستندسازان ایرانی با آن درگیر هستند، و مجبورند با خلاقیت خود و استفاده از منابع محدود، با سختی جانکاه، فیلمی باشکوه بسازند.
فیلم آرش اسحاقی برغم بسیاری از آثار مستند سینمایی ایران که در ریتم مشکل دارند و تصاویر و پلانهای اضافی داشته، و زمان آنها بیدلیل زیاد است، میتوانست زمان بیشتری داشته باشد و با پرداخت بیشتر، فیلم کاملتری را به مخاطب ارائه دهد. و از این حیث گویی از آنسوی بام میافتد. هرچند که اکنون نیز فیلمی درست و کامل ارائه شده است.
و در نهایت «پیکار با پیکر» تلاشی است برای روایت تاریخ از دل مفهومی که خود همواره در معرض پیدایش و نابودی بوده است. پیکرهایی که گاه تقدیس شدهاند و گاه در آتش زمان فرو ریختهاند. فیلم اسحاقی با وجود کاستیهایی ضمنی در گفتار متن و منابع آرشیوی، توانسته است سفری فشرده اما اثرگذار در حافظه تصویری سینمای ایران بسازد. و آنچه در پایان برجای میگذارد، یادآوری این حقیقت است که تاریخ ما تنها در متنها نیست. در سنگها و نقشها نیز نفس میکشد. پیکرهای این سرزمین، همچون خود ایران، بارها شکسته و دوباره برخاستهاند. سرنوشتی که با سرنوشت مردمش گره خورده و فیلم ما را به دیدن و فهمیدن این چرخه جاودانه فرا میخواند.
منبع: سینماسینما