امیرهادی ملک اسماعیلی با اشاره به سلوک و آثار بهرام بیضایی به این نکته اشاره میکند که برای پاسداشت او باید سراغ آینه و آگاهی رفت، نقاط ضعف و قوت کارنامه این سینماگر را شناخت و به ستایش محدود نشد.
به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، امیرهادی ملک اسماعیلی: شاگرد قهرمان مرد گالیله وای به حال ملتی که محتاج قهرمان باشد. نقل از نمایش گالیله. خاطرات تلخ و شیرین فراوان از جناب بیضایی در دهه هفتاد تا هشتاد دارم، من این جا غیر از نقل برشت در نمایش گالیله به فیلم «مسافران» استناد میکنم، بیضایی نه اهل ماتم بود نه سوگواری، باید سراغ آیینه رفت.
اگر باور داریم مانند بهرام بیضایی در سینما، فرهنگ و هنر ایران طلوع نخواهد کرد، اگر پذیرفتهایم که جهانبینی، دیدگاه و سلوک فردی او ممتاز و منحصر به فرد بود، باید از او و خلاقیت و کارهایش درس آموخت، این همان «آینه» فیلم مسافران است، او سنت نمایش در شرق را خوب می شناخت و در فیلم و تئاتر به جستجوی عمیق سنتها و اساطیر پرداخت.
سنت داستان کلاسیک فیلم هالیوود را می شناخت، بعد از تروفو یگانه مرجع برای شناخت هیچکاک بود، نوآوری در قالب داستان مثل را اورسن ولز درک کرد. حتی در قالب نمایش به مستند برگشت نمونه درخشان آن پهلوان اکبر می میرد، فیلم کودک ساخت و در «باشو غریبه کوچک» در اوج جنگ، تماشاگر را به میهن دوستی و یگانگی دعوت کرد.
بهرام بیضایی یگانه بود و تعداد آثار ماندگار کارنامهاش فراوان است، اما در آثارش، میتوان نمونههای ضعیف وجود دارد. گاهی داستان فدای فرم های غلیظ شد، همین نکته برای تماشاگر و دوستدار سینما درس است، نگاه کنیم به «عمو سبیلو»،یا نمایش مستندگونه «پهلوان اکبر می میرد» و فیلم مستند «قالی سخنگو» .
منظورم این است او را ستایشگر زندگی، روایت و تجربه ببینیم و از کارهایش درس بگیرم، باور کنیم قهرمان ها نمردهاند و فرهنگ این سرزمین آن قدر شکوفاست که محتاج قهرمان نباشد.