سه شنبه 09 دي 1404   |   مستند ، اخبار مرکز    |    نارکیس ، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی

مستند‌ «نارکیس»؛ یک فیلم زنانه درباره نابینایی، عشق و امید

مستند‌ «نارکیس»؛ یک فیلم زنانه درباره نابینایی، عشق و امید

مستند«نارکیس» زندگی دختر نابینایی را روایت می‌کند که با تمام مشکلات جسمی‌اش، علاوه‌ بر آموزش خط بریل، مهارت‌های دیگری را به کودکان نابینا آموزش می‌دهد.

به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، مستند«نارکیس» به کارگردانی زینب کریمی، در نوزدهمین جشنواره سینماحقیقت ارکان شد و در همین راستا با کارگردان این مستند به گفت‌و گو نشستیم. وی درباره ایده ساخت و چالش‌های مسیر توضیحاتی داد.

درباره موضوع فیلم «نارکیس» و ایده شکل‌گیری آن توضیح بدهید. این مستند روایت‌گر چه ماجرایی است؟
فیلم «نارکیس» درباره زندگی یک زن نابینا به نام نرگس شرار، معلم بریل کودکان نابینا که در یک مرکز خودگردان مشغول فعالیت است. نرگس تلاش می‌کند فراتر از آموزش بریل، مهارت‌های دیگری را نیز به کودکان نابینا آموزش دهد؛ از جمله راه‌اندازی کلاس زبان انگلیسی، که معمولاً برای کودکان نابینا یا وجود ندارد یا بسیار پیچیده، کم‌دسترس و پرهزینه است. خود نرگس هم معتقد است عملاً چنین کلاس‌هایی برای کودکان نابینا تعریف نشده‌اند. در طول فیلم، مخاطب همراه با نرگس، مسیر پرچالش راه‌اندازی این کلاس‌ها را دنبال می‌کند؛ از مشکلات مالی و تلاش برای جذب حمایت خیرین گرفته تا محدودیت‌های دیگری که در محل کار با آن مواجه می‌شود. در کنار این مسیر حرفه‌ای، یک رابطه عاطفی نیز در زندگی نرگس شکل می‌گیرد که برای او امیدبخش است. در مجموع، فیلم روایتگر تلاش‌های نرگس برای توانمندسازی کودکان نابینا و مواجهه او با موانع مختلف در این مسیر است.

در فیلم، به زیست و جهان نرگس به‌عنوان یک فرد نابینا هم توجه شده. چقدر برایتان مهم بود که دنیا از نگاه یک نابینا به تصویر کشیده شود؟
این موضوع برای من اهمیت زیادی داشت. با توجه به اینکه شخصیت اصلی و بسیاری از شخصیت‌های فرعی فیلم نابینا هستند، تلاش کردم مخاطب با زیست نابینایان و جهان آن‌ها آشنا شود. بسیاری از تماشاگران بعد از دیدن فیلم گفتند که اطلاعات تازه‌ای درباره زندگی روزمره و دنیای نابینایان به دست آورده‌اند.
البته ما عمداً خیلی وارد لایه‌های کاملاً درونی نشدیم؛ بیشتر بر زندگی روزمره، داشته‌ها، محدودیت‌ها و چالش‌هایی که نابینایان در زیست اجتماعی خود با آن مواجه‌اند تمرکز کردیم. این شناخت، در دل همان خط روایی اصلی فیلم و بدون اغراق یا شعار، به مخاطب منتقل می‌شود.

ایده ساخت این مستند از کجا شکل گرفت؟ آیا نرگس از ابتدا یک شخصیت واقعی و مشخص برای شما بود؟
من سال‌ها روزنامه‌نگار بودم و در دوران فعالیت حرفه‌ای‌ام، نرگس یکی از سوژه‌هایی بود که با او آشنا شدم و درباره فعالیت‌هایش از او گزارش تهیه کردم. از همان اولین دیدار، شخصیت و کاراکتر نرگس برای من بسیار جذاب بود. بعدتر که فیلم‌سازی خواندم، همیشه نرگس در ذهنم به‌عنوان یک سوژه مستند باقی ماند. در نهایت تصمیم گرفتم اولین مستند بلندم را به او اختصاص بدهم. «نارکیس» در واقع نخستین تجربه مستند بلند من است و انتخاب نرگس، انتخابی آگاهانه و حاصل سال‌ها شناخت و علاقه به این شخصیت بود.

در نهایت چطور رضایت نرگس برای ساخت فیلم جلب شد؟
چندین بار موضوع را با او مطرح کردم و بالاخره رضایتش را جلب کردم. اجازه داد از زندگی‌اش فیلم بسازم. نرگس شخصیت بسیار الهام‌بخش و تأثیرگذاری دارد. هر کسی که با او معاشرت می‌کند، این تأثیر را به‌وضوح دریافت می‌کند. من هم از همان ابتدا، زمانی که به‌عنوان خبرنگار با او آشنا شدم، این ویژگی را در شخصیتش دیدم.
آن زمان اصلاً قرار نبود فیلمی ساخته شود، اما نرگس برایم بسیار دوست‌داشتنی، جذاب و اثرگذار بود. جزو معدود سوژه‌هایی بود که ارتباطم با او بعد از مصاحبه قطع نشد و دوستی‌مان ادامه پیدا کرد. جالب است که این دوستی بعد از بیش از ده سال، در نهایت به ساخت این فیلم منجر شد.

اشاره کردید که سابقه روزنامه‌نگاری دارید. آیا همین فضا شما را به سمت مستندسازی سوق داد یا این دو مسیر را موازی پیش بردید؟
من ابتدا روزنامه‌نگار بودم و بعد وارد مستندسازی شدم. به‌نظر من، تمام مهارت‌هایی که در روزنامه‌نگاری به دست می‌آورید، در مستندسازی به‌کار می‌آید. سال‌ها گزارش‌نویسی کردم و پرداخت سوژه، کاری بود که مدام انجام می‌دادیم. این تجربه بعدها در فیلم‌سازی خیلی به من کمک کرد.
وقتی فیلم‌سازی خواندم، ترکیب این دو مسیر به مستندسازی ختم شد. پایه‌ای که سال‌ها در روزنامه‌نگاری برایش مشق کرده بودم، در ساخت فیلم به کمکم آمد؛ چه در پرداخت سوژه، چه در ارتباط‌گیری با شخصیت‌ها و چه در درک روایت. خیلی وقت‌ها حتی هنگام کار خبری، به این فکر می‌کردم که برخی سوژه‌ها چقدر قابلیت مستند شدن دارند. وقتی به سینما علاقه‌مند باشید، نگاهتان به سوژه‌ها هم تغییر می‌کند. در مورد نرگس هم همین اتفاق افتاد. بعدها بارها برای تهیه گزارش دوباره سراغش رفتم، چون مدام در حال پیشرفت و تجربه مسیرهای تازه بود و هر بار اتفاق جدیدی در زندگی‌اش رخ می‌داد که ارزش روایت داشت.

الان ارتباطتان با دنیای روزنامه‌نگاری چگونه است؟ هنوز فعال هستید؟
بعد از سال‌ها گزارش‌نویسی از سال ۹۴ حوزه‌ام را از مکتوب به ویدئو تغییر دادم و ویدیوژورنالیسم را دنبال کردم. البته تجربه نوشتن و کار مکتوب واقعاً تأثیرگذار است. آن پیشینه، نوعی پرورش ذهنی ایجاد می‌کند که در روایت تصویری هم به کار می‌آید. این روند برای من پلکانی بود. نگارش، نگاه تحلیلی و دقت در جزئیات را در وجود فرد نهادینه می‌کند و من فکر می‌کنم این مسئله در مستندسازی کاملاً خودش را نشان می‌دهد.

در روند تولید و فیلم‌برداری «نارکیس» با چه چالش‌هایی مواجه بودید؟
وقتی مستند پرتره می‌سازید، حال‌وهوای شخصیت اصلی تأثیر مستقیمی بر روند تولید دارد؛ چه از نظر جسمی، چه روحی و چه میزان همکاری. مستندساز باید آماده هر اتفاقی باشد. در مورد این فیلم هم همین‌طور بود. نرگس با توجه به شرایط جسمی‌اش و همچنین ابتلا به کرونا در همان سال‌ها، با فراز و نشیب‌هایی روبه‌رو شد که طبیعتاً روی روند فیلم‌برداری تأثیر گذاشت و ما را با چالش‌هایی مواجه کرد.

در روند تولید فیلم، چه چالش‌هایی بیش از همه شما را درگیر کرد؟
نرگس به‌شدت به آلودگی هوا حساس است و مشکلات ریوی جدی دارد. من تولید فیلم را از بهمن‌ماه شروع کرده بودم و هم‌زمانی آن با آلودگی شدید هوا، مدام باعث وقفه در کار می‌شد. بعضی روزها اصلاً نمی‌توانست سر کار برود. اگر هوا آلوده بود، مجبور می‌شد از تهران خارج شود. همین مسئله بارها روند تولید را به تعویق انداخت.
از طرف دیگر، اتفاقاتی هم در خانواده‌اش رخ می‌داد؛ بیماری مادربزرگش، پدرش یا مادرش. این‌ها مسائلی است که در هر خانواده‌ای ممکن است پیش بیاید، اما بیماری مادربزرگش به‌ویژه به یک بحران جدی تبدیل شده بود و کل خانواده را تحت‌تأثیر قرار داده بود. من تصمیم گرفتم این بخش از زندگی نرگس را هم وارد فیلم کنم؛ به‌عنوان بخشی از اتفاقاتی که پیرامون کاراکتر رخ می‌دهد و زیست واقعی او را شکل می‌دهد.

دسترسی به نرگس در این مسیر چطور بود؟
نرگس اساساً کاراکتری است که دسترسی به او خیلی آسان نیست. با اینکه نهایت همکاری را با من داشت اما بارها پیش می‌آمد که تلفنش را جواب نمی‌داد یعنی واقعاً پیدا کردنش سخت می‌شد. این‌ها اتفاقاتی است که در یک ارتباط انسانی طبیعی است و مستندساز باید برایش راه‌حل پیدا کند. به‌هرحال ساخت مستند پرتره همین است؛ شخصیت اصلی شرایط جسمی و روحی خاص خودش را دارد و این مسائل اجتناب‌ناپذیر است.

این تجربه باعث شده نگاه شما به انتخاب سوژه‌ها در آینده تغییر کند؟ همچنان به سراغ سوژه‌های خاص و یونیک می‌روید؟
برای من، کاراکترها مهم‌تر از موضوع‌ها هستند. قبل از اینکه دنیای نابینایان برایم جذاب باشد، خود نرگس برایم جذاب بود. کاراکتر برای من اولویت دارد. احتمالاً در کارهای بعدی هم به‌صورت کاراکترمحور جلو خواهم رفت. این کاراکتر است که به من می‌گوید چه فیلمی باید ساخته شود، نه صرفاً موضوع.
ویژگی‌های فردی، مسیری که آن شخصیت طی کرده، شرایطی که در آن قرار دارد و کارهایی که انجام داده، همه عواملی هستند که باعث می‌شود او را به‌عنوان سوژه انتخاب کنم.البته به صورت کلی دنیای زنان برای من بسیار جذاب است و علاقه‌ی زیادی دارم درباره‌ی زنان فیلم بسازم.

بازخورد مخاطبان نسبت به فیلم چطور بود؟
فیلم در روز اول و تا اواسط جشنواره جزو آثار پرمخاطب بود. سه سانس اکران داشتیم و در روز دوم، جمعیت آن‌قدر زیاد بود که یک سالن دیگر هم به‌صورت هم‌زمان برای نمایش فیلم در نظر گرفتند. این استقبال برای من جالب بود.
البته بازخورد مخاطبان هم برایم اهمیت زیادی داشت، چون می‌خواستم بدانم چه حسی از فیلم دریافت می‌کنند. چیزی که برایم مهم بود این بود که فیلم باعث ایجاد حس ترحم نشود. من نمی‌خواستم مخاطب احساس کند با فیلمی درباره‌ی معلولیت مواجه است که قرار است او را غمگین کند. هدفم این بود که نرگس برای مخاطبان هم الهام‌بخش باشد و فیلم حس میل به زیستن و شور زندگی را به مخاطب منتقل کند و خوشبختانه بازخوردهای مثبتی از مخاطبان گرفتم. خوشبختانه فیدبک‌هایی که گرفتم بسیار امیدوارکننده بود. خیلی‌ها با حس خوب سالن را ترک می‌کردند و این برای یک فیلمساز واقعاً ارزشمند است. چیزی بود که هم نگرانش بودم و هم برایش تلاش کرده بودم. وقتی دیدم نتیجه داده، واقعاً خوشحال شدم. نکته‌ی جالب این بود که خیلی‌ها از فیلم به‌عنوان «یک فیلم زنانه» یاد می‌کردند. این توصیف را زیاد شنیدم؛ می‌گفتند کاملاً مشخص است که یک زن این فیلم را ساخته. حالا شاید این برداشت مخاطبان باشد، شاید به‌خاطر زن بودن کاراکتر اصلی باشد یا شاید هم به‌خاطر زن بودن من. البته نرگس هم ویژگی‌های منحصربه‌فردی داشت که آن جهان زنانه را پررنگ‌تر می‌کرد. به‌هرحال نمی‌شود از یک زن فیلم ساخت و به جهان زنانه‌ی او نپرداخت. این برای من به‌عنوان یک زن اهمیت داشت و جالب بود که مخاطب هم این را دریافت کرده بود. خیلی‌ها می‌گفتند فیلم خوشایند، لطیف و زنانه‌ای است و این تعبیر را بارها شنیدم.
این میزان استقبال وبازخورد مثبت از همان ابتدا برایتان قابل پیش‌بینی بود؟
نمی‌توانم بگویم مطمئن بودم، اما تا حدی پیش‌بینی‌اش می‌کردم. فیلم برای من حساسیت بالایی داشت، چون درباره‌ی یک زن نابینا و به‌طور کلی درباره‌ی معلولیت ساخته شده بود. من نمی‌خواستم مخاطب با حس ترحم، تلخی یا اکراه فیلم را ببیند. نمی‌خواستم بگوید «یک فیلم درباره‌ی معلول‌هاست» و با دل‌سنگینی به تماشایش بنشیند. برای همین از همان ابتدا یک‌سری قراردادهای ذهنی و پیش‌فرض برای خودم تعریف کرده بودم. می‌دانستم کاراکتر من یک شخصیت متفاوت است؛ نرگس صرفاً یک معلول نیست، یک فرد توانمند، فعال، اثرگذار و الهام‌بخش است. این وجه باید در فیلم کاملاً مشهود و برجسته می‌شد و من آگاهانه برای پررنگ شدن این جنبه تلاش کردم. به‌همین دلیل تا حدی می‌توانستم پیش‌بینی کنم که واکنش مخاطب چگونه خواهد بود. مثلاً از المان‌های تصویری مشخصی استفاده کردم؛ مثل ماهی به‌عنوان یک موتیف بصری. ماهی نماد زیستن، جنب‌وجوش و حرکت است. این موتیف در سکانس‌های مختلف فیلم تکرار می‌شود تا تلخی احتمالی موضوع معلولیت را خنثی کند.
هدفم این بود که وقتی مخاطب فیلم را می‌بیند، دچار حس ترحم یا اندوه نشود، بلکه متوجه حرکت، تلاش و میل به زندگی این افراد شود. خط قرمز من ایجاد حس ترحم در مخاطب بود.
در کنار ماهی، از موتیف‌هایی مثل درخت و آینه هم استفاده کردم. این بازی‌های بصری شاید در ذهن مخاطب به‌صورت جزئی باقی نماند، اما در کلیت اثرگذاری خودش را می‌گذارد. ضمن اینکه روایت فیلم هم روایت مشاهده‌گر است و همین باعث می‌شود مخاطب خودش به جهان نرگس نزدیک شود.
در روایت فیلم، نقش راوی چطور تعریف شده است؟
راوی خود نرگس است و قصه را خودش پیش می‌برد. دوربین از دور نظاره‌گر اوست و روایت کاملاً مشاهده‌گر است. نرگس خودش مسیر داستان را جلو می‌برد و ما همراه او، روندی را که طی می‌کند دنبال می‌کنیم.
سؤال آخرم درباره‌ جشنواره «سینماحقیقت» در این دوره است؛ ارزیابی‌تان از روند و فضای جشنواره چیست؟
متأسفانه موفق نشدم همه‌ فیلم‌ها را ببینم، اما در همان تعدادی که تماشا کردم، می‌توانم بگویم فیلم‌های خوبی ساخته شده‌بود. واقعاً آثار قابل‌توجهی در سینمای مستند تولید می‌شود و به‌نظر من جشنواره سینماحقیقت امروز شاید تنها مجال و تنها امید مستندسازان در ایران باشد. این جشنواره یک محفل واقعی است؛ یک فضای هم‌اندیشی و یک رویداد که آدم‌ها دستاوردهایشان را با هم به اشتراک می‌گذارند، آثارشان را در معرض قضاوت قرار می‌دهند و درباره‌شان گفت‌وگو می‌کنند. بیشتر شبیه یک جشن است؛ جایی برای دیدار، بحث، تبادل نظر و فکر کردن به سینمای مستند. من کلیت جشنواره حقیقت را دوست دارم؛ چه امسال و چه در تمام سال‌هایی که به‌عنوان مخاطب در آن حضور داشتم. از نوجوانی و اوایل جوانی، از روزهایی که جشنواره در سینما فلسطین و سپیده برگزار می‌شد، مخاطب سینماحقیقت بودم و همیشه جزو جشنواره‌های محبوب من بوده است. به‌نظر من یکی از جشنواره‌های فاخر کشور است که واقعاً جای پرداخت و توجه بیشتری دارد. ما بستر مناسبی برای پخش مستند نداریم. دسترسی مردم به سینمای مستند بسیار محدود است و نگاه عمومی به این سینما هم همچنان محدود مانده. این مسئله مسئولیت سیاست‌گذاران را سنگین‌تر می‌کند، چون مستند ذاتاً آگاهی‌بخش است. فکر می‌کنم برای ارتقای فرهنگ یک جامعه، در کنار همه‌ی هنرها، مستند هم باید دیده شود؛ هم توسط مردم و هم توسط مسئولان. تأثیری که مستند می‌تواند بر نگاه مدیران و تصمیم‌گیران بگذارد، چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت. آثار فاخری در سینمای مستند تولید می‌شود و این سینما واقعاً سینمای ارزشمند و قابل اعتنایی است، اما هم از طرف مردم با بی‌توجهی مواجه است و هم از طرف مسئولان کمتر از آنچه شایسته‌اش است مورد توجه قرار می‌گیرد. در این میان، سینماحقیقت تنها جایی است که چند روز در سال چنین فضایی را فراهم می‌کند تا مستند دیده شود و درباره‌اش حرف زده شود؛ و این بسیار ارزشمند است. آرزویم این است که دسترسی مردم عادی به این جشنواره بیشتر شود؛ مثل سال‌های قبل که حضور عمومی راحت‌تر بود. دوست دارم آدم‌های معمولی بیایند مستند ببینند. دیدن مستند واقعاً به ارتقای فرهنگ کمک می‌کند و نباید آن را دست‌کم گرفت.

منبع: خبرگزاری صبا

لینک کوتاه خبر : http://defc.ir/Post/9988/